أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي

53

مناقب العارفين ( فارسى )

شعر ( رمل ) نورِ مردان مشرق و مغرب گرفت * آسمانها سجده كرده از شِگفت « 2 » ( 1 / 56 ) همچنان منقولست كه « 3 » روزى در شهر بلخ در مسجد آذينه دانشمندى به نماز ايستاذه بوذ ، و رداى خوذ را بر دوش گرفته دست از آستين بيرون نياورده نماز مىكرد ؛ حضرت بهاء ولد فرموذ كه دست در آستين كن ، آنگاه به نماز مشغول شو تا حضورى حاصل شوذ ؛ و او از سر سفاهت و عقل بىنباهت « 7 » بجواب مشغول شذ كه « 8 » تا چه شوذ ؛ فرموذ كه تا نفس مردريگت بميرذ و مطيع امر شوذ ؛ فى الحال بيفتاذ و بمرد ؛ غريو از نهاذ مردم برخاست ؛ گويند آن روز « 9 » چندين هزار آدمى از علماء و فقراء و امراء « 10 » باخلاص تمام مريد شذند ؛ و بكرامات اوليا كه تلو معجزات انبياست ، ايمان آوردند و بسياران « 11 » توبه كردند ( 1 / 57 ) الحكاية : روايت كردند كه پيش از عمارت كردن ربض قونيه محلّ مرقدى كه حضرت بهاء ولد آسوذه است ، مختصر تلّگى بوذه است ؛ روزى استر سوار گشته بذان جايگاه رسيذه ساعتى نيك توقّف

--> ( 1 / 56 ) Z 17 آ B 16 ب K 43 24 , I , H ; 45 , I , T ( 3 ) كه ZB : - K - - ( 7 ) نباهت ZK : تباهت B - - ( 8 ) كه ZK : - B - - ( 9 ) روز ZK : - B - - ( 10 ) امراء ZB : + و صلحا K - - ( 11 ) بسياران ZB : بسيار K ( 2 ) نور . . . شكف : NM ج 6 ، ص 390 / 2069 ؛ AM 601 / 29